تاریخ : سه شنبه, ۳۱ فروردین , ۱۴۰۰
0

به خاطر فرزندم پاک می‌مانم

  • کد خبر : 191854
  • 08 آوریل 2021 - 4:50
به خاطر فرزندم پاک می‌مانم

۱۵ سال اعتیاد داشت و کارتن خوابی می کرد. امروز اما حدود چهار سال است که پاک است و حتی سیگار را هم کنار گذاشته. دعای حمیده این است: از خدا می خواهم دچار غفلت دوباره نشوم. این قصه حمیده است. زن جوانی که وقتی وارد انجمن طلوع بی نشان ها شد حال و روز خوشی […]

۱۵ سال اعتیاد داشت و کارتن خوابی می کرد. امروز اما حدود چهار سال است که پاک است و حتی سیگار را هم کنار گذاشته. دعای حمیده این است: از خدا می خواهم دچار غفلت دوباره نشوم.

این قصه حمیده است. زن جوانی که وقتی وارد انجمن طلوع بی نشان ها شد حال و روز خوشی نداشت. درد خماری، بی خانمانی و کارتن خوابی از یک طرف و از همه بدتر بی پناهی «حسین» پسر خردسالش امان او را بریده بود.

حسین کودک بیش فعالی بود که امروز تحت نظر روانشناس، بیش فعالی اش با قرص و جلسات روانشناسی کنترل می شود. تجربه کارتن خوابی و گرسنگی هایی که پایانی نداشت، باعث شده بود مثل کودکان عادی از نظر روحی و نه از نظر جسمی رشد نکند.

حمیده می گوید: پسرم فقط تخم مرغ و کیک و شیر را می شناخت. غذای دیگری غیر از این ندیده و نخورده بود. در کارتن خوابی تخم مرغ که پیدا نمی شد اما وعده هر روزش یک عدد کیک و یک قوطی شیر بود.

از طرف دیگر مادر و پسر جای خواب نداشتند. از سوی خانواده طرد شده و کسی حاضر به پذیرش آنها نبود. با این حال حمیده درد خماری را تحمل می کرد تا مبادا کسی پسرش را از او نگیرد.

درد خماری می کشیدم که پسرم را از دست ندهم

حمیده حدود ۱۵ سال بود که مواد مصرف می کرد. همسرش مصرف کننده بود و از این طریق با مواد آشنا شد.

در این سال ها صاحب خانه و زندگی بود و با درآمد کم همسر خود زندگی را سپری می کردند اما مصرف مواد به جایی رسید که از پس پرداخت کرایه خانه ها برنیامدند. این بود که صاحب خانه پول پیش خانه را جای کرایه های نداده زن و شوهر جوان برداشت و آنها را از خانه بیرون کرد.

«صاحب خانه خیلی با ما مدارا کرد و به او حق می دهم».

پس از آن کارتن خوابی شروع شد. در این میان اما زن و شوهر جوان از یکدیگر جدا شدند و حسین با مادرش ماند.

«وابستگی زیادی به پسرم داشتم و نمی توانستم از او جدا شوم. حضانتش را بر عهده گرفتم و همسرم هم از جانب خانواده  اش مورد حمایت قرار گرفت. اما اقدامات آنها برای ترک همسرم بی فایده بود».

حمیده که تا آن زمان تجربه کارتن خوابی نداشت لحظات سختی را تجربه کرد. از یک طرف درد خماری او را آزار می داد و از طرف دیگر گرسنگی و تشنگی.

«روزهایی بود که زیر باران با پسرم مثل موش آب کشیده خیس می شدیم. پس از آن چندباری به خوابگاه مراجعه کردم که شب ها بیرون نمانم اما از چند نفر شنیدم که ممکن است با رفتن به گرمخانه بهزیستی سرپرستی فرزندم را از من بگیرد. به همین دلیل منصرف شدم».

حمیده حاضر شد پسرش پیشش بماند اما بهزیستی بچه را از او نگیرد.

«الان می فهمم که بهزیستی برای اینطور بچه ها جای بدی نیست اما آن زمان من معتاد بودم. کسی که مواد مصرف می کند سلامت عقلی ندارد و قادر به تصمیم گیری درست نیست. احساسی تصمیم گرفتم. می ترسیدم فرزندم را تا ۱۸ سالگی نبینم. بدون او نمی توانستم به زندگی ادامه بدهم. به همین دلیل حاضر نبودم سرپرستی فرزندم را به این سازمان بدهم».

حمیده حاضر بود خماری و کارتن خوابی را تجربه کند اما فرزندش از جلوی چشمش دور نباشد.

«آدمی نبودم که وارد پاتوق ها شوم و پا به پای بقیه مواد مصرف کنم و دیگران هوایم را داشته باشند. در خیابان و پارک ها پرسه می زدم و شاهد تب و بیماری فرزندم بود. درحالی که پول نداشتم یک قطره از داروخانه برایش بخرم. با این وجود به هیچ عنوان وارد پاتوق ها نمی شدم و از کسی کمک نمی گرفتم».

تجربه کارتن خوابی در خیابان ها و گرسنگی در نهایت باعث شد حمیده عزم خود را برای ترک مواد جزم کند.

«پسرم بیش فعال بود و غذایی برای خوردن و جای گرم و نرمی برای خواب نداشت. وقتی نیاز به نظافت و حمام داشتم مجبور بودم او را در سرویس های بهداشتی پارک ها حمام کنم و لباسش را بشویم و پس از خشک شدن تنش کنم. حسینم خیلی اذیت شد. به همین دلیل مدام بهانه جویی و اذیتم می کرد. بی قرار بود و یک جا بند نمی ماند. در نهایت همراه با حسین به انجمن طلوع بی نشان ها که از معتادان برای ترک مواد حمایت می کند، آمدیم».

برای آینده و خوشبختی پسرم زندگی می کنم

زمان مراجعه حمیده به انجمن طلوع، پسرش تحت نظر روانشناس قرار گرفت و مصرف دارو را شروع کرد.

«مادرانی که اعتیاد دارند، در کارتن خوابی روزهای بدی را با فرزندان خود تجربه می کنند. در واقع  فرزندان آنها  قربانی شده و به  اجبار لحظات سختی را تجربه می کنند که مستحق آن نیستند. حسین هم نسبت به سن رشدش وزن کمی داشت. بلد نبود حتی قاشق در دستش بگیرد و با غذاها آشنایی نداشت. اینجا بود که با انواع غذاها آشنا شد و از طعم آنها چشید. حسین جز رنگ قرمز، رنگ دیگری را نمی شناخت اما کم کم هم رنگ ها را شناخت و هم شعر یاد گرفت. حالا کلاس اول است و اعضای انجمن در یادگیری دروس هوایش را دارند».

چهار ماه از پاکی حمیده گذشته بود که بخشی از مسئولیت سرای مهر بانوان انجمن طلوع را پذیرفت. جایی که زنان مصرف کننده و کارتن خواب برای بهبودی و ترک مواد تلاش می کردند.

«مسئول خرید سرا شده بودم و هر کاری از دستم ساخته بود انجام می دادم. حسین نیز تحت نظر دکتر و روانشناس و مربی در حال آموزش و یادگیری بود. به مرور زمان اعضای انجمن تصمیم گرفتند خانه ای را برای ما اجاره کنند تا حسین آرامش بیشتری داشته باشد».

حسین بسیار روی مادرش حساس بود و از سیگار کشیدن وی عذاب می کشید.

«دو سال پیش با وجود اینکه بچه تر بود، پیش من آمدم و گفت: مامان ترک نیکوتین گفت. شوکه شدم. از بچه های اینجا این جمله را یاد گرفته بودم و پس از این حرف پسرم تصمیم به ترک سیگار هم گرفتم. اکنون دو سال و چند ماه است که سیگار هم نمی کشیدم و از هر نظر پاک پاکم».

حمیده با وجود اینکه خانه و زندگی اش از سرا جدا شده اما همچنان در سرای مهر مشغول به کار است. حقوق می گیرد و خود را در ابتدا مدیون خدا و سپس انجمن طلوع بی نشان ها می داند.

«فعلا برنامه خاصی برای آینده ندارم و همه تلاشم این است پاک بمانم  و درست زندگی کنم. امیدوارم بار دیگر دچار غفلت نشوم چون من به تصمیم خودم نمی توانم ادامه دهم و تنها امیدم برای ادامه زندگی پسرم حسین است. نمی خواهم غرورش لطمه بخورد و برای آینده او و خوشبختی اش تلاش و زندگی می کنم».

«شاید اگر شرایطی فراهم می شد که این مادران در فضایی امن به همراه فرزندان خود زندگی کنند، شاید خیلی از آنها برای ترک اقدام کرده و فرزندانشان نیز شرایط تلخی را در کوچه و خیابان ها تجربه نمی کردند و حداقل در فضایی امن رشد می کردند و حمایت می شدند.

از: فاطمه شیری



نصیرنیوز

منبع: ایـرنا

لینک کوتاه : https://nasirnews.ir/?p=191854

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.